العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )
174
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )
و امثال آن نخورد . ابن نما مينويسد : حضرت امام زين العابدين عليه السلام فرمود : ما تعداد دوازده نفر مرد بوديم كه در زير غل و زنجير بوديم و بر يزيد وارد شديم . وقتى در مقابل يزيد قرار گرفتيم من به يزيد گفتم : تو را قسم به خدا مىدهم تو در بارهء پيغمبر خدا چه گمان ميكنى ، اگر ما را بدين حالت ببيند ؟ فاطمه دختر امام حسين هم فرمود : اى يزيد ! آيا جا دارد دختران رسول خدا اين طور اسير باشند ؟ ناگاه عموم مردم و اهل خانهء يزيد به نحوى گريان شدند كه صداى آنان بگريه بلند شد . حضرت سجاد ميفرمايد : من در حالى كه زير غل و زنجير بودم به يزيد گفتم : آيا اجازه ميدهى من سخن بگويم ؟ گفت : بگو . ولى هذيان نگوئى فرمود : من در يك موضعى ايستادهام كه براى شخصى مثل من سزاوار نيست هذيان بگويم : من به يزيد گفتم : تو در بارهء پيامبر خدا چه گمانى دارى اگر ما را زير غل و زنجير بنگرد ! يزيد به افرادى كه در اطرافش بودند دستور داد : او را از زير غل آزاد كنند . عبد الملك بن مروان نقل كرده : هنگامى كه سر حسين نزد يزيد آمد يزيد به آن سر گفت : اگر بين تو و پسر مرجانه يعنى ابن زياد قرابتى بود آنچه را كه ميخواستى به تو ميداد . و . . . حضرت على بن الحسين عليه السلام ( آيهء - 22 - سورهء حديد را ) تلاوت كرد كه ميفرمايد : هيچ مصيبتى در زمين و جانها ايجاد نميكرد مگر اينكه در لوح محفوظ خواهد بود قبل از اينكه جان شما را بيافرينيم و اين موضوع براى خدا سهل و آسان است . سپس گفتند : وقتى چشم زينب بسر مبارك امام حسين افتاد دست بر دو گريبان خود را پاره كرد و با صدائى حزين و دلخراش فرياد زد : يا حسيناه ! يا حبيب رسول اللَّه ! يا بن مكة و منا ! يا ابن فاطمة الزهراء